حسن سيد اشرفى
656
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
استفهام با داعى حقيقى طلب فهم در استفهام استعمال شود چنين استعمالى حقيقى بوده و در معناى موضوع له استعمال شدهاند . ولى اگر اين صيغهها با دواعى ديگر مثلا در تمنّى و ترجى با داعى اظهار محبّت و در استفهام با داعى توبيخ ، تقرير و غيره استعمال شوند ، چنين استعمالى به نحو مجاز بوده و در غير موضوع له آنها مىباشد . « 1 » 579 - نتيجهگيرى مصنّف از بيانى كه در صيغههاى انشائيّه مثل تمنّى ، استفهام و ترجى داشتند در وقتى كه در كلام حقّ تعالى قرار گيرند چيست ؟ ( فلا وجه . . . الى غير ذلك ) ج : مىفرمايد : نيازى نيست كه اين صيغهها را از معانى حقيقى خودشان جدا كرده و در غير اين معانى استعمال كنيم به اين دليل كه به قرينهء عقليّه مىدانيم ؛ اين معانى در حقّ بارىتعالى مستحيل است زيرا لازمهاش جهل يا عجز « 2 » مىباشد و بعد گفته شود ؛ اين معانى نيز از معانى موضوع له اين صيغهها مىباشد بلكه اصلا وجهى براى التزام به چنين سخنى و جدا كردن آنها از معانيشان نيست . زيرا آنچه كه از اين معانى مثل تمنّى و ترجّى و نيز استفهام در مورد خداوند محال مىباشد عبارت از معناى حقيقى اين امور است و نه معناى انشائى ايقاعى كه انجامش با مجرد انشاء صيغه محقّق مىشود ، چنان كه قبلا نيز گفته شد . « 3 » بنابراين ، صيغههاى انشائيّهء ياد شده در معانى انشايى ايجادىاشان
--> ( 1 ) - بنابراين ، موضوع له اين صيغهها يك معناست و نه آنكه مشترك لفظى باشند بهگونهاى كه صيغهء تمنّى و ترجى مثلا وضع شده باشد براى معانى آرزو و اميد و محبّت و در استفهام وضع شده باشد براى طلب فهم ، انكار ، توبيخ ، اقرار و غيره . ( 2 ) - جهل لازمهء استفهام و عجز لازمهء تمنّى و ترجّى است چرا كه استفهام براى فهميدن چيزى است كه جهل به آن وجود دارد و آرزو و اميد داشتن به چيزى به جهت عجز از داشتن و بدست آوردنش مىباشد . ( 3 ) - در « الجهة الرّابعة » گفته شد : صيغههاى انشايى گاه براى طلب حقيقى و گاه براى طلب انشايى بوده و طلب انشايى يعنى معناى صيغه در خارج ، يا انشاء صيغه و لفظ ايجاد شود . مثلا در « اضرب » معناى صيغه در خارج با لفظ ايجاد مىشود ولى ممكن است اراده و طلب حقيقى در تحقق آن نباشد -